قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1272

تاريخ الفي ( فارسى )

بسيار به دست ابو مسلم افتاد « 1 » . اين فتح در سال صد و بيست و هفتم از رحلت خير البشر روى نمود . ابو جعفر بعد از استماع خبر اين فتح ، ابو الخصيب را جهت ضبط اموال و غنايم به معسكر ابو مسلم فرستاد . ابو مسلم را اين معنى ناخوش آمده بنابراين ، از روى غضب گفت : عجب حالتى است كه من بر خون چندين هزار كس امين بودم و در اموال ايشان خائن گشتم . و در تاريخ گزيده آورده كه چون منصور مولاى خود ، يقطين « 2 » ، را جهت ضبط اموال عبد اللّه و حساب آن فرستاد ، ابو مسلم گفت : پسر سلامه را چه حدّ كه از من حساب طلبد ! ، و مراد از پسر سلامه ابو جعفر بود ؛ چرا كه مادر او كنيز بربرى بود سلامه نام . و بعضى گفته‌اند كه در اين جنگ شمشير عباس بن عبد المطّلب به دست ابو مسلم افتاد و منصور كس به طلب آن فرستاد و ابو مسلم جوابى درشت ، كه قاطع محبّت بود ، گفت و آن تيغ نداد و اين يكى از اسباب قتل او شد . القصّه ، چون ابو مسلم از روى غرور در آن مجلس الفاظ ركيك نسبت به ابو جعفر گفته بود و مخالفت او به خاطر خود قرار داده ، چنانچه نامهء خليفه [ را ] ، كه در باب ضبط اموال و حساب آن به ابو الخصيب نوشته بود ، به استخفاف تمام بر زمين انداخت و حسن بن قحطبه ، كه در آن مجلس حاضر بود ، به خليفه نوشت كه : « آن ديو كه در دماغ عمّ تو عبد اللّه آشيانه ساخته بود ، اكنون در سر ابو مسلم جاى گرفته . » ؛ بنابراين جهات ، رنجش خاطر ابو جعفر از ابو مسلم روز به روز سمت تزايد مىيافت ، و ابو جعفر قتل او را پيشنهاد همّت خود ساخته . امّا ابو مسلم بعد از فراغ از مهمّ عبد اللّه بن على بىرخصت ابو جعفر عازم خراسان گشت . ابو جعفر از استماع اين خبر بسيار مضطرب شده به ابو مسلم نوشت كه : « امارت ديار مصر و شام به تو ارزانى داشتم ، و اين ممالك بهتر از خراسان است . بايد كه خود در شام قرار گيرى و نايب خود را به مصر فرستى . » ابو مسلم گفت : از امارت مصر و شام چه منفعت ؟ من ولايت خراسان را به ضرب شمشير گرفته‌ام . آنگاه از جزيره روان شده بر آب رسيد . منصور از انبار كس به مداين فرستاده ابو مسلم را طلب داشت . ابو مسلم جواب داد كه : الحمد للّه و المنّه كه به دولت امير المؤمنين هيچ حادثه‌اى روى ننموده و دشمنى نيست و حالا به من احتياج ندارد . من بندهء كمينهء امير المؤمنينم و در طاعت او ثابت قدمم ، و ليكن از مزاج آن حضرت انديشه‌ناكم و بر جان خود مىترسم ، از

--> ( 1 ) . حمد اللّه مستوفى نويسد كه : « عبد اللّه بن على پناه به برادر خويش ، سليمان بن على ، در بصره برد و بر آن صلح كردند كه خلافت بعد از ابو جعفر پسرش مهدى را بود و بعد از او عيسى بن عبد اللّه را . » ؛ - تاريخ گزيده ، ص 293 . ( 2 ) . يقطين بن موسى يكى از رجال معروف دربار عباسى است كه در تشويق بيعت با سفّاح سعى فراوان كرد ، و در وقايع عصر سهمى بزرگ داشت ، و در سال صد و هشتاد و شش هجرى درگذشت ؛ - زركلى ، الأعلام ، ج 8 ، ص 274 .